السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
74
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
هم شاهد آن است . « 1 » بنابراين ، « جريان خارجى » ، دائمى و ثابت است و تخلف بردار نيست ، حتى حوادث اكثرى هم كه در مقام مقايسه بيشترند ، در خود اكثرى بودن ، ثابت و هميشگى هستند ؛ مثلًا آتش كه اگر نسبت به همهء موارد بسنجيم مىبينيم بهطور غالب و اكثر در شيئى ديگر ايجاد حرارت مىكند ، همين اثر كه عبارت است از « گرم كردن بهطور غالب » ، اثر دائمى آتش است . اين خود يك « حق » است كه مردم بهصورت دائمى از آن پيروى مىكنند . « 2 » پس بهطور كلى ، از آنجا كه تأثير امور خارجى تابع نظام على و معلولى است و اين نظام دائمى است ، تأثير - هر چند تأثير اكثرى باشد - دائمى است . دوم . انسان بر حسب فطرت ، از چيزى پيروى مىكند كه به نحوى آن را يك امر واقعى خارجى بداند « 3 » و بنابراين انسان فطرتاً تابع حق است ، حتى كسانى كه منكر علم قطعىاند ، اگر چيزى به آنها بگوييد كه به هيچوجه در آن ترديد نكنند ، با كمال خضوع مىپذيرند . سوم . آنگونه كه دانستيم ، « حق » عبارت از همان امر خارجيى است كه انسان در اعتقاد ، خاضع و در عمل پيرو آن است . و نظر و ادراك تنها وسيلهاى است كه آدمى را به خارج رهبرى مىكند ؛ مانند آيينهاى كه عكس چيزى در آن مىافتد . اكنون كه به اين چند مطلب توجه گرديد ، واضح شد كه « حق بودن » معناى صفت شىء خارجى است كه بهطور دائم ، يا اكثراً ، وجود دارد . « حق بودن » يعنى وقوع و وجود خارجى يك چيز بهطور مداوم و يا اكثر كه البته - بهطورى كه گفتيم - بازگشت
--> ( 1 ) . ر . ك : الميزان ، ج 1 و نيز همين كتاب ، ص 186 مبحث « معجزه » ( 2 ) . ما بهصورت يك قاعدهء ثابت و دائم حتى در جايى كه آتش بر اثر مانعى ايجاد گرما نكرده است ، مىگوييم : آتش بهطور اكثر گرم كننده است ( 3 ) . آدمى تابع « عدم » نمىشود ! ممكن است در « بود » و « نبود » اشتباه كند ، ولى بالاخره پيروى از آن خواهد كرد كه « وجود » دارد